تبليغاتX
عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود عاشق................ تنها







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



رفقا



موزیک و سایر امکانات





 

توی غربت چشمات چیزی نمی خوام چون:

¤ برق نگاتو دوست دارم ¤ نگاهاتو دوست دارم ¤

¤ لحظه لحظه هاتو دوست دارم ¤ درد و دلاتو دوست دارم ¤

¤ اوازه صداتو دوست دارم ¤ 

* این منم که با تمام وجود می گم دوست دارم *

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 15:7 | |








[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:20 | |







من همونم که همیشه غم و غصه ام بی شماره

اونیکه  تنها ترین  حتی  سایه ام  نداره

این منم که خوبیامو کسی هر گز نشناخته

اونکه درراه رفاقت همه ی هستی شو باخته

هررفیق راهی با من دوسه روزی هم سفربود

انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هرکی با زمزمه ی عشق دوسه روزی عاشقم شد

عشق  اون  باعث  درد همه ی دقایقم  شد

اون که عاشق بود وعمری ازجداشدن می ترسید

همه ی هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت

ما که قدر سر سوزن به وفا نکردیم عادت


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:19 | |








[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:18 | |










[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:17 | |







رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

                                       بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

                                       یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

غیر تو که دور از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش

     بی بهانه یاد من باش

             وقت بیدازی مهتاب

                  عاشقانه یاد من باش


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:16 | |









[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:15 | |







 

آخر ای دوست نخواهی پرسید :

 

که دل من زدوری رویت چه کشید ؟

 

سوخت در آتش و خاکستر شد

 

وعده های تو به دادش نرسید

 

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

 

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

 

آن همه عهد فراموشت شد  ؟

 

چشم من روشن روی تو سپید

 

جان به لب آمده در ظلمت شب

 

کی به دادم رسی ای صبح امید ؟

 

آخر این عشق مرا خواهد کشت

 

عاقبت داغ مرا خواهی دید  ...


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:14 | |







 

                  

 

 تو میای تموم میشه هر چی غمه

 

روز دیدار تو روز عشقمه

 

زندگی عشق همین دقایقه

 

زنده با هر کی هنوز یه عاشقه

 

زنده با هر کی هنوز یه عاشقه

 

زنده با هر کی هنوز یه عاشقه

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:13 | |








[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:12 | |







تو به من می گی همیشه دل تو که خوب نمشه

گل پرپر بی ریشه می دونی بزرگ نمیشه

تو به من می گی همیشه من دل سیاهی دارم

سرمو روی کتابا پیشه قصه ها می زارم

تو به من مي گي هميشه مدم غروب مي شيني

شعرو قصه هاي عاشقونه تو واسه خورشيد ميخوني

تو به من مي گي هميشه با بارون يادم مي افتي

بيقراري دلم رو تو به حساب عشق ميزاري

بيا اين سكوتو بشكن همدم روزاي من شو

مگه ارزو نداري

اگر يك بار با صداقت بگي كه تنهام مي زاري

بگي با نگاه زيبات من ديگه رازي ندارم قول ميدم

براي هميشه من ديگه پيشت نباشم

حتي توي خاطراتت من فقط يك قصه باشم حالا باز

مي خواي بيدوني اخر قصه چي ميشه

پري كوچولوي قصه فراموشو مرده ميشه

اره تلخ اخرش باز قصه هام ولي كه راسته

وقتي كه يارت فرار كرد غصه هات راست و درسته


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:10 | |







 

ببخش اگر تو قصمون دو رنگ و نامرد نبودم

ببخش كه عاشقت بودم خسته ودل سرد نبودم

ببخش كه مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم

اگه كه گفتم به چشات بزار واس تو بميرم

ببخش كه تو گريه هام دورنگي و ريا نبود

ببخش اگه تو عشقمون كم نمي زاشتم چيزي و

ببخش كه يادم نمي ره لياقت دستاي تو

بيشتر از اين نبود عزيز

نه نمي خوام گريه كني براي من اشكي نريز

لياقت چشاي تو نگاه پاك من نبود

 

 

هر موقعه خواستي از كسي جدا بشي

يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي

هميشه خدانگهدار شايد طرف مقابلت

ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از

اينه كه

                         ¤ منتظرت بمونه ¤

 

         امروز كسي محرم اسرار كسي نيست

                        ما تجربه كرديم كسي يار كسي نيست


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:5 | |







        من عطر یاس خوش بو ندارم       در باغ رویا شب بو ندارم

        قایق زیادست اما برای              به تو رسیدن پارو ندارم

       به تو رسیدن شاید طلسمست     من هم چراغ جادو ندارم

       اما دلیل نام کتابم                      تا که تو هستی من او ندارم

 

                                          


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:4 | |







توی غربت چشمات چیزی نمی خوام چون:

¤ برق نگاتو دوست دارم ¤ نگاهاتو دوست دارم ¤

¤ لحظه لحظه هاتو دوست دارم ¤ درد و دلاتو دوست دارم ¤

¤ اوازه صداتو دوست دارم ¤ 

* این منم که با تمام وجود می گم دوست دارم *

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:4 | |







 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايست

بيبين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايست

مرا در اوج مي خواهي تماشا كن دروغي بودم زديروز

مرا امروز حاشا كن

در اين دنيا كه ابر نمي گريدبه حال ما همه از من

تو هم بگزر از اين تنها !

فقط اسمي بجا مانده از انچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده

در كارم جز در خود فر رفتن چه راهي پيش رو دارم

 

 

            دلم غمبارو غمدار غمينه       

                                                   نصيبم از همه دنيا همينه

           ز بس جورو جفاي يارو ديده

                                                   ميان حلقه هاي غم نگينه

      

 

 زندگي چيست جز خون دل خوردن

اولش رنج و اخرش مردن


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 17:2 | |







 

روزی عاشق تو بودم بگو با من چه کردی

جونمو برات میدادم ولی تو ردش می کردی

می دونم یه عشق دیگه تو دلت بجام نشسته

اون که تو دلت نشسته پس بدون که خیلی پسته

الهی اون روز بیادش بیبینم تنها نشسته

مثل من اشک بریزه و بگه دلش شکسته الهی اون

روز بیادش بیبینم دلت شکسته یه روز هم دل سیاهت

بخوره به دری بسته

 

 

تورا با غیره می بینم صدایم در نمی اید

دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی اید

گمان کردم که با من هم دل و هم دین و هم دردی

به مردی با تو پوسیدم ندانستم که نامردی

 

 

شب بودو شمع بودو من بودم و غم

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

 

هنوز دلم می سوزد از انکه به وقت رفتنت

تورا نبوسیدم

وقتی تو رفتی و ساعتی بعد نگاهت را بی فروغ

ودستهایت را سردتر از زمستان دیدم

در خود شکستم من به تو

              نیاز دارم              

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:59 | |







تو به من می گی همیشه دل تو که خوب نمشه

گل پرپر بی ریشه می دونی بزرگ نمیشه

تو به من می گی همیشه من دل سیاهی دارم

سرمو روی کتابا پیشه قصه ها می زارم

تو به من مي گي هميشه مدم غروب مي شيني

شعرو قصه هاي عاشقونه تو واسه خورشيد ميخوني

تو به من مي گي هميشه با بارون يادم مي افتي

بيقراري دلم رو تو به حساب عشق ميزاري

بيا اين سكوتو بشكن همدم روزاي من شو

مگه ارزو نداري

اگر يك بار با صداقت بگي كه تنهام مي زاري

بگي با نگاه زيبات من ديگه رازي ندارم قول ميدم

براي هميشه من ديگه پيشت نباشم

حتي توي خاطراتت من فقط يك قصه باشم حالا باز

مي خواي بيدوني اخر قصه چي ميشه

پري كوچولوي قصه فراموشو مرده ميشه

اره تلخ اخرش باز قصه هام ولي كه راسته

وقتي كه يارت فرار كرد غصه هات راست و درسته

 

دل ادما مثل يه جزيره دور افتاده مي مونه اين كه چه

كسي براي اولين بار پابه جزيره مي زاره مهم

نيست مهم اينه كه كسي جزيره را ترك نكنه!


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:59 | |







 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:32 | |







 

 

         ماکه رفتيم تو بمون با هرکي که دوسش داري   

      با او ني که پنهو ني سر روي شو نش ميزاري

      ...ما که رفتيم و لي اين رسم وفاداري نبود...

      ...قصه ي چشماي تو واسه ما تکراري نبود..

      ...ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما ا ين نبود..

      ....دل ما لا يق اين که بندازيش زمين نبود....

      ...ما که رفتيم تو بمون با او نکه از راه اومده..

   ...اون که با اومد نش خنجر به قلب من زده...

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:27 | |







 

دفتر مشق قلبمو بیا دوباره خط بزن

تو خط اخرش بیا غمی که دارم خط بزن

دفتر خاطراتمو بیا دوباره تو بخون

هرچی که من غلط دارم با یک نظاره خط بزن

دفتر مشق شب من پر از نوشتن غمه

بیا غمه دفترمو ... رو برگ پاره خط بزن

شب کنار جاده ها ممنتظر ورودتم

بیا اون جمله رو که از انتظار خط بزن

من روی خط جاده ها شعر تورو نوشتم

گفته بودم که شعرام و اگه شعاره خط بزن

مشق شب ستاره رو تو دفتر دلم ببین

دفتر این دلو بیا به یک اشاره خط بزن

 

 یکی داشت یکی نداشت

اونی که داشت تو بودی اونی که تورو نداشت من بودم

 یکی خواست یکی نخواست  

اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم

 یکی اورد یکی نیاورد

اونی که اورد تو بودی اونی که به جز تو به هیچکی ایمان نیاورد من بودم

 یکی موند یکی نموند

اونی که موند تو بودی اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من بودم

 یکی رفت یکی نرفت

اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطره تو .. تو قلب هیچ کس

نرفت من بودم

 

عشق یعنی علاقه ... علاقه یعنی محبت

محبت یعنی دوستی ... دوستی یعنی رسوایی

رسوایی یعنی حقارت ... حقارت یعنی تنهایی

تنهایی یعنی مرگ ...                              

مرگ یعنی لحظه رسیدن به ارامش

               


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:26 | |








[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:26 | |








[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:23 | |







 

اولين بار که عاشقت شدم يادته؟ من يه کرم سيب بودم ،و تو يه کرم ابريشم.من به تو قول دادم ديگه هيچ وقت سيب نخورم،و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني. ولي نميدونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم.تو هم از غصه دور خودت پيله بستي و...حالا دومين باره که عاشقت شدم.ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل و زيبا.تو پر زدي و رفتي ومن موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده.ديگه از هرچي سيبه متنفرم.


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:22 | |







 

آن کسی که با ا وخنده
می کنی زود فراموش می کنی
ولی کسی رو با اون گر یه کردی هرگز فراموش
نمی کنی

 

 

       به غم کسی اثیرم که زمن خبر ندارد
                                           عجب از محبت من که در او اثر ندارد


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:21 | |







 

گاهي اوقات اونقدر فرياد داري كه سكوت جوابي است به همه ي سوال هاي ذهنت ...!! خودت رو ملامت نكن ، ديگران رو نيز همچنين ، فقط سكوت كن .... و خاموش و آهسته عبور كن و ديگه پشت سرت رو نگاه نكن . خستگي هاي دلت رو چونان كوله بار همراهت با خودت ببر و اونارو به هيچ كس نده ؛ پيش هيچكس آه نكش كه آه جانسوز تو دل ديگري هم بسوزاند

 

 

روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم

 

  

کسی جرمی نکرده گر به ما عشقی نمی ورزه

بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزا نمی ارزه

که کار ما گذشته از شکایت

هنوزم پای بندیم در رفاقت


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:20 | |







مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينه‌ها به انتظار نشسته بود
مي‌خواست كه از اينجا بره اما نمي‌دونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمی‌دونست چرا
دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسهای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت
دل كه به جاده می‌سپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونه‌ای برای اون دعا نكرد
حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه

تو لحظه‌های بی‌كسيش پرنده پر نمی‌زنه
با كوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:19 | |







رفتی وندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

 وابستگیم را به تو باور کردم


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:18 | |







گریه اگر امون بده بهت میگم مشکلمو برات می یارم به زبون ناگفته های دلمو

بهت میگم که چی شده دلم سراقت اومده چی شد یک عشق با شکوه توی دلم خیمه زده
دورازتوای عشق آفرین طاقت ندارم بیش از این رسیده عشق پاک تو از آسمونها به زمین

تو چاره مشکلمی عزیز جون و دلمی من غرق دریاچه غم تو شادی ساحلمی

 

آن کسی که با ا وخنده
می کنی زود فراموش می کنی
ولی کسی رو با اون گر یه کردی هرگز فراموش
نمی کنی


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:18 | |







 

000000000تاحالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد كه بدونه؟؟ تا حالا شده تموم شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟؟؟ دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي نمي رسي؟؟؟؟ تا حالا شده رفتنشو تماشا كني ولي دلت نخواد كه بره ؟؟؟؟؟ بعد آروم تو دلت بگي دوست دارم اما نخواي بدونه ؟؟؟؟؟؟ تا حالا شده

 

                                                     

 

نـمـي دانــم پـس از مــرگم كسـي يـادم كند يانه؟ بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟ مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟ هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟

 

                                                                 

 

نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن ليلاترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم فقط مثل تو غمگينم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بي رنگم بدون تو چه بي تابم

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 16:14 | |







بنویس بر یاس کبود بنویس بر باور رود

بنویس از من بنویس بنویس عاشق یکی بود

بنویس بنویس بنویس...

آه قصه بگواز این عاشق دور تو از این تنهای صبور

بی تو شکست چو جام بلور

بنویس بر یاس سپید بنویس از عشق و امید

بنویس دیوانه ی تو به خود از عشق تو رسید

بنویس بنویس بنویس...

تو موج غرور این دل سنگ صبور

بنویس از آن که چو اشک از دیده چکید به گونه دوید

بنویس دنیای منی همه رویای منی

منم و بی تابی موج تو هنوزدریای منی

بنویس بنویس بنویس...

غریبونه شکستم من این جا تک وتنها

دل خسته ترینم در این گوشه دنیا

ای بی خبر از عشق نداری خبر از من

روزی تو میایی نمانده اثر از من

 


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 15:58 | |







یه شعر از همایون

اون كه يه وقتي تنها كسم بود
          تنها پناه دل بي كسم بود
              تنهام گذاشتو رفت از كنارم
                       از درد دوريش من بي قرارم
                       خيال مي كردم پيشم مي مونه
                                  ترانه عشق واسم مي خونه
                                            خيال مي كردم يه هم زبونه
                                                       نمي دونستم نامهربونه
                                                            با اين كه رفته اما هنوزم
                                            از داغ عشقش دارم مي سوزم
                                       فكر و خيالش همش با هامه
                           هر جا كه مي رم جلو چشامه
                          دل مي خواد تا دووم بيارم
                 رو درد دوريش مرحم بزارم
      اما نمي شه راهي ندارم
نمي تونم من طاقت بيارم


[+] نوشته شده توسط مهرداد در 19:20 | |




JavaScript Codes
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

JavaScript Codes JavaScript Codes


FreeCod Fall Hafez

امروز : [fulldatetoday]
بازديد هاي امروز : [today]
بازديد هاي ديروز : [lastday]
كل مطالب : [totalpost]
كل نظرها : [totalcomment]
افراد آنلاین:
كل بازديد ها :
[all]

[atom] [rss];